از ماست که بر ماست

امروز شنيدم که وزير وزارت نيرو در سخنانی اعلام داشته است با توجه به موافقت کتبی اداره ميراث فرهنگی تا آخر اين هفته آبگيری سد سيوند انجام خواهد شد!!!

گر چه ماه هاست که اين موضوع در محافل عمومی بحث داغی بوده است ولی شايد هيچ گاه کسی باور نمی کرد که روزی شاهد چنين رويدادی باشيم . آيا براستی تنها اکتفا به يک موافقتنامه از سوی ارگانی که ظاهرا هيچ بويی از ميراث و فرهنگ نبرده است ، اجازه نابودی آثار تمدن ميلياردها ايرانی که در اين پهنه زمين می زيسته اند را کفايت می کند؟؟؟!!!!!!!!!

خدای من ای کاش پاسارگاد، اين نماد تمدن و احترام به انسانها، نماد برابری و برادری، اين سرزمين مقدس ما برای تو نيز مقدس بود تا شايد سپاهيان خود را به دفاع در برابر اين ابابيليان بر می انگيختی که اين سرزمين نيز در ميان آشنايان خود غريب افتاده است. آری ابابيليانی که قرآن تو بر نيزه دارند و يا حق يا حق می گويند.چه بگويم که تو خود نيز در ميان ايشان نا آشنا و غريبی .

 نمی دانم جز خدا به چه کسی می توان روی آورد؟ به بيگانه هايی که در ساخته های خود ما را متوحش و افسونگر می خوانند يا به مسئولانی که از سويی  در برابر اقدامات آنها داد سخن سر می دهند و از سوی ديگر آبگيری و متعاقب آن نابودی تمدن ما را فرياد می زنند!

واقعيت اين است که ماييم و ما تنهای تنها بايد وطنمان را پاسداری کنيم بسازيمش و آبادش کنيم.نمی دانم در اين وانفسا چه می توان کرد ولی اين را می دانم که آبگيری سد سيوند شايد بزرگترين ضربه به فرهنگ ما در قرنهای اخير است و سکوت در برابر آن به واقع بزرگترين خيانت به خاک پاک سرزمين ماست. و چه تلخ است که از ماست که بر ماست....

خبری می آید ....

آری میدانم خبر آمد ورفت و نمی خواستم راجع به آن صحبتی کنم. ديگر احساس می کنم نسبت به واژه انرژی هسته ايی آلرژی پيدا کرده ام که آثارش احساس حماقت و بيچارگی و درماندگی است.

 ولی چند روز پيش گزارشی از تلويزيون مشاهده کردم که مرا ترغيب به

نوشتن کرد. بله آن مصاحبه راحع به فايده ها و مزايای انرژی هسته ايی در صنعت و کشاورزی و پزشکی بود و مسئول مربوطه می فرمودند به هيچ وجه نبايد انرژی هسته ايی را از صنعت و کشاورزی و ... حذف نمود؟؟؟!!!

نمی دانم آنها راجع به مردم ساده و پاک ما چه نظری دارند؟ آيا آنجنان آنها را ساده می پندارند که هر چرندياتی را باور می کنند؟ چه کسی گفته که ايران بايد از استفاده از انرژی هسته ايی به صورت صلح آميز بازداشته شود؟ آيا کشورهای اروپايی که مسلما به دنبال مصالح ما نيستند اما، راضی شدند که در قبال توقف غنی سازی اورانيم و بازگشت ايران به ميز مذاکره کمکهای لازم را در مورد استفاده صلح آميز از انرژی هسته ايی به ايران انجام دهند، ما را وادار به حذف آن نموده اند يا سياستها و قدرت طلبی مسئولان ما و پنهان کاری 20 ساله آنها  در مورد فعاليتهای هسته ايی خود از آژانس!!؟؟

نمی دانم آيا در صدا و سيما در مورد اين پيشنهاد کشورهای اروپايی  و مفاد آن کوچکترين صحبتی با مردم شد تا لااقل خود انتخاب گر سرنوشت خود باشند يا آگاهانه به استقبال آينده بروند ؟؟

چه بگویم که تکرار مکررات است و چگونه بگویم که به بی دانشی متهم نشوم. چندين و چند  روز پيش دولت همراه با  صدا و سيما، يار هميشگی و فرزند خلف جمهوری اسلامی آنجنان در بوق و کرنا کردند که پای همه خبرنگاران داخلی و خارجی را به نطنز کشانيدند. و همه می پرسيدند اين خبر تازه چيست؟ آيا نصب و راه اندازی 3000 دستگاه سانتری فيوژ يا غنی سازی اورانيم در مقياس صنعتی يا ...

بالاخره 20 فروردين ماه آمد و رفت و خبر داده شد و علی رقم آنهمه هياهو آنجنان هم غير منتظره نبود. ولی چرا بايد در اين موقعيت حساس اينهمه سر و صدا به پا کرد؟ تنها برای مجاب افکار عمومی داخلی که آری با ما همراهی کنيد به مقصود می رسيم،  راهی نمانده ، فقر و بدبختی را تحمل کنيد!! ولی سئوال اينجاست مقصود چيست ؟؟؟؟!!!!

نمی دانم تا چه حد به اهداف خود رسيده اند ولی اين را می دانم که چنين تبليغاتی در سطح جهانی در سال پيش در چنين روزی تصويب سه قطعنامه بين المللی  که دو تای آنها تحريم عليه ايران بود را باعث شد و تبعات امسال را شايد در روزهای آتی شاهد باشيم . گويا در اين مملکت کسی نيست که در محاسباتش  مردم را به شمار آورد ! کسی نيست که به فکر اصلاح و رشد کشورش باشد تا  يا اتخاذ سياستهای درست و به جا نه با انواع و اقسام شوهای تلويزيونی وتبليغات که هيچ سودی را در دراز مدت برای کشورمان به دنبال ندارد باعث پيشرفت و آبادانی ايران شود!!؟؟  تا کی بايد به مردم دروغ گفت ؟ تا کی بايد به زور تبليغات و وعده وعيدهای هرگز به سرانجام نرسيده مردم را مشغول ساخت؟ و اگر در اين حد هم داد سخنمان بر نيايد که به چه درد می خوريم؟ نسلهای آينده در مورد ما چگونه قضاوت خواهند کرد؟

 يادم هست که در مورد مردمان دوره قاجار هميشه از معلممان می پرسيدم چگونه شد که مردم راضی شدند زير بار پادشاهی ، شاهان فاسد و بی اراده آن زمان بروند؟ چگونه حاضر شدند تکه ايی  از وطن خود را به بيگانه بدهند؟ چگونه کسی نبود تا در برابر آنها قد علم کند و بايستد؟ مردم کجا بودند؟ حال شايد بتوانم کمی آنها را درک کنم! وقتی حقيقت پنهان می شود و دروغ آنچنان با رنگ و لاآبی حقيقی تر از حقيقت رخ می نماياند وقتی آنچنان با عقايد تو بازی میکنند که خود در آن گرفتار می شوی ،  وقتی آنقدر صبح و شام برايت دروغ را تکرار می کنند   که انگار هيچ زمان حقيقتی وجود نداشته است ... ديگر سئوالی باقی نخواهد ماند.

اميدوارم با صحبتهای تکراری کسی را ناراحت نکرده باشم چه کنم که هر چه بگويم ناخودآگاه حول يک موضوع مشترک می چرخد وآن کشور من و توست .ايران عزيز ما .و هر آنچه باعث به خطر افتادنش شود دغدغه ساعتها و روزهای من است و لاجرم اين صفحات نيز از آثار آن مبرا نخواهد بود.

به اميد ايرانی آباد، آزاد و سربلند.

 

به نام خداوند جان و خرد             کزين برتر انديشه برنگذرد

 

ديروز" يک نفر" برايم نظری گذاشته بود در مورد نوشته قبلی ام نمی دانم چرا، ولی نتوانستم در برابر آن چیزی ننويسم.شاید به اين خاطر که در سرزمينم به اندازه کافی مجبور به سکوت در برابر افرادی شدم که طبلی توخالی بودند. از دورنوای  دينداری و مردمی بودن و دمکراتيک بودن به گوش می رسيد و به محض نزديک شدن جز صدای شيپور دين گريزی و خودبينی و ديکتاتوری چيزی بيش نبود. از تظاهر و دورويی و تناقض چه بگويم که از مجريان تلويزيون صدا و سيما گرفته تا سياستمداران جمهوری اسلامی همه را فرا گرفته است.

و اما در مورد نظر مربوطه می گفتم ،"يک نفر" گفته بود " کمک‌های ایران به حزب‌الله لبنان اغلب کمک‌های دیپلماتیک است، اما اگر کمک‌های مادی هم باشد، منطقی و شایسته است، چرا که حزب‌الله متحد ایران در نزدیکی بزرگ‌ترین تهدید نظامی و سیاسی برای ایران و منطقه، یعنی اسرائیل به شمار می‌رود." اولا اگر حتی نگاهی به راديو و تلويزيون جمهوری اسلامی کرده بوديد ديگر دم از کمکهای ديپلماتيک نمی زديد چرا که چندی پيش به صورت رسمی اعلام شد که رئيس جمهور محترم مبلغی رابرای هر خانواده لبنانی در نظر گرفته است بنابراين در انجام اين کمکها به حزب ا...  به اسم خانواده های لبنانی هيچ ترديدی نيست.بنابراين اگری در کار نيست. و البته در ادامه ذکر شده بود "، اما اگر کمک‌های مادی هم باشد، منطقی و شایسته است، چرا که حزب‌الله متحد ایران در نزدیکی بزرگ‌ترین تهدید نظامی و سیاسی برای ایران و منطقه، یعنی اسرائیل به شمار می‌رود. " آيا اسرائيل برای منطقه و ايران تهديد نظامی به شمار می رود يا ايران برای اسرائيل و جهان؟ آيا اسرائيل بارها و بارها حتی از طريق بالاترين مقامات اجرايی و دينی جمهوری اسلامی تهديد به نابودی شده است يا ايران از طرف اسرائيل؟

آيا اسرائيل به گروههای مخالف حکومت در ايران و تروريستهايی که کشتن برايشان فريضه است کمک می کند يا ايران به حزب ا...؟ در تاييد تروريست بودن گروه حزب ا... همين بس که به مردم خود نيز رحم نمی کنند به طوريکه در جنگ اخير لبنان و اسرائيل مسلسلها و نقاط مقاومت خود را روی پشت بامهاو کنار ساختمانهای مسکونی  قرار می دادندکه اسرائيل يا از نابودی آنها صرفنظر کند و يا در صورت بمباران آنها به کشتار غير نظاميان متهم شود! و اين همان متحد بزرگ ما در منطقه است؟؟؟!!!

ظاهرا سياست سياستمداران ما همواره در اين سالها سرگرم کردن مردم ما به مشکلات و مصائبی است که کمترين نقش را در زندگی آنها دارد. روزگاری بوسنی هرزگوين تنها ستمديده بشريت بود  صبح و شام از صدا و سيما آنچنان تصاوير دلخراش از بوسنی  نشان میداند که دل هر کس را به درد می آورد که ديديم به محض صلح و آرامش،  ايران که اين همه در اين سالها به اين کشور و مردمانش کمک کرد به راحتی جايگزين قدرتهای بزرگ شد به قسمی که ديگر حتی اسمی از آن نيز به ميان آورده نمی شود چرا که آن کشور ها فقط به دنبال مصالح کشور خود هستند و به دنبال اهداف خود در ديگر کشورها نيستند.

پس از حل و فصل آين موضوع ، مسئله ديگری بايد در اين سطح مطرح می شد تا علاوه بر اينکه سياستهای خارجی و ولخرجيهای دولت را از بيت المال توجيح کند ، فکر مردم را از مشکلات و بيچارگيهای خود منحرف سازد بدين ترتيب  مسئله فلسطين و اسرائيل رنگ و بويی باز يافت تا دوباره از احساسات ملتی در راستای اهداف گروهی  سوء استفاده شود. مثل اينکه هميشه مردم ايران بايد با مشکلی خارجی درگير باشند تا سوی نگاهها از داخل به خارج منحرف شود.

قسمت دوم نظر" يک نفر" در مورد سنجيده بودن اقدام ايران برای دستگيری و بعد آزادکردن ملوانان بريتانيا بود. سنجيده!!!!!  بله البته اگر دستگيری 15 ملوان و بازداشت آنها به مدت 12 روز و انواع و اقسام تهديدات و کرکريها برای کشورهای دنيا و برگزاری انواع شوهای تلويزيونی و تبليغاتی از اين 15 ملوان و در نهايت و پس از اعلام مهلت 48 ساعته تونی بلر، پوشاندن کت و شلوارهای شيک و دادن انواع هدايا تا شايد بازداشت و سلول انفرادی و وادار شدن به حرفهای ناخواسته چنانچه پس از بازگشت به انگلستان اعلام کردند، را از ياد ببرند تا آنجا که حتی رئيس جمهور محترم به بدرقه آنان رفته و تا اين حد مقام خود را پايين آورده نمی دانم شايد واقعا سنجيده است؟؟؟!!

و موثر بودن اين عمل که در " آزادی دبير اول سفارت ايران در عراق" بيان شده است که بايد گفته شود که طبق اعلام آمريکاييها قرار بوده است اين ديپلمات به مناسبت عيد باستانی نوروز آزاد شود که به دليل اين اقدام جمهوری اسلامی تا چند روز قبل از آزادسازی 15 ملوان به تعويق افتاد بله شرايط تغيير کرد ولی به ضرر ايران.

آينده اين واقعيت را نشان خواهد داد گر چه باز هم اميدوارم تبعات اين ماجرا به آينده راه نيابد.

و اما در مورد انرژی هسته ايی نمی دانم در کدام مورد دچار اشتباه شده ام احتمالا دانشی در اين زمينه نداشته يا   متوجه سخنان من نشده ، که اين چنين به صورت کلی انتقاد کرده است .

همان طور که قبلا صحبت شد در اين سالها و به خصوص پس از جنگ  هنگامی که مردم کم کم به خود آمدند همواره دغدغه هايی برای ملت ما ايجاد کرده اند تا همه مسائل ديگر را تحت تاثير قرارداده  و کم رنگ کند.

انرژی هسته ايی مطرح شد تا به فکر ساير حقوق از دست رفته خود نباشيم آزادی، امنيت، رفاه اقتصادی و ....

مسئله ملوانان مطرح شد تا افکار عمومی ازتصويب  مرحله دوم تحريمها و اثرات آن منحرف شود و فراموش شود که روزی قرار بود تا  پول نفت  به پای  سفرهء خانوادهها بيايد البته بايد منصف بود شايد منظور، خانوادههای لبنانی و حزب ا... بوده است!!! خدا داند. و آينده همچنان گواه اين مدعاست.

می دانم شايد متعجب شده باشيد که به نظر يک نفر اينچنين از جا به در شدم. مسئله من اين "يک نفر"نبود  بلکه وجود اين حقيقت که ملت ما از اين يک نفرها زياد دارد. افرادی که چشم و گوش بسنه پيرو سياستهای نادرست جمهوری اسلامی می شوند. انسانهايی که در تاريکی زندگی می کنند و تحمل کورسوی نوری را ندارند. چشمانشان به سياهی عادت کرده است و حاضر نيستند حتی لای چشمی به حقيقت بنگرند.

  زين همرهان سست عناصر دلم گرفت         شير ژيان و رستم دستانم آرزوست

  

این هم خاتمه کار ...

و سرانجام بعد از 12 روز ملوانان و تفنگداران بريتانيا آزاد شدند در يک نمايش دوباره  قدرت،از سوی جناب آقای احمدی نژاد رئيس جمهور محترم. نمايش قدرتی که با وجود تظاهر زياد می شد ترس و دستپاچگی مسئولان را در انجام آن حس کرد.

عفو کردن کسانی که هنوز کسی گناهکار بودن يا نبودن آنها را اثبات نکرده بود حال بماند که آيا اصولا چنين عملی در اختيارات رئيس جمهوری بود يا خيرنمی دانم چه مفهومی را  در پی داشت؟

تقديم مدال شجاعت به عاملان دستگيری ملوانان و جالب اينکه با تمام ادعاها و رجز خوانی ها در اين 12 روز اين اقدام بلافاصله بعد از اعلام مهلت 48 ساعته تونی بلر نخست وزير انگلستان و قبل از اتمام آن انجام شد.

 به درستی نمی دانم دليل اين اقدام چه بود و اصولا چرا انجام گرفت که چنين شتابان به پايان رسانده شود؟ آيا اين يک عمل از قبل طراحی شده توسط سپاه و با آگاهی مسئولان بود تا آنجا که با دوربين فيلم برداری در محل حاضر بودند و يا اينکه افراد سپاه هميشه با دوربين به ماموريت اعزام می شوند!! يا دوباره اقدامی برای قدرت نمايی و جلب توجه در منطقه و جهان بود؟ و يا  تبليغی ديگر که فقط مصرف داخلی داشت و دست مريزاد به صدا و سيما که آنچنان اين واقعه را در بوق و کرنا کرده بود به نفع جمهوری اسلامی که حتی من را تحت تاثير قرار داد و نگران از اين بابت که ما چه وظيفه سنگينی در برابر چنين نهاد بزرگ  دروغ پروربر عهده داريم.

سخن من اين نيست که بنشينيم تا هر کشور بيگانه به مرزهای مقدس کشورمان تجاوز کند و ما هيچ نگوييم هرگز.

ولی آيا چنين اقداماتی بهانه لازم به بيگانه را برای تجاوز هر چه بيشتر به کشورمان نمی دهد ؟ آيا اين عمل مردم دنيا را متقاعد نساخت که ايران تمام دنيا را به جنگ دعوت می کند؟

 و  آيا ارسال کمکهای مالی به حزب ا... و هزار و يک گروه تروريستی ديگر تجاوز به حقوق ملت ايران نيست ؟آيا باجهايی که جمهوری اسلامی به کشورهای مختلف می پردازد تا با تفکرات و نظرات آنان مخالفت نکنند و در موارد مختلف از جمله حمايت از برنامه هسته ايی و  دستگيری مخالفان در کشورهای آنان با جمهوری اسلامی همکاری نيز بکنند از بين بردن حقوق حقه مردم ايران نيست ؟ آيا پيامدهای اين عمل بيشتر برای کشور ما خسارت به بار آورد يا در هنگام اتفاق، دادن اخطار به ملوانان يا لااقل آزادسازی خيلی پيشترآنها؟

هر چه بود و هر چه شد اميدوارم تبعات12 روز دستگيری اين افراد باعث آسيب رسيدن به ملت ايران نباشد و عزم جهانی را برای وجود فقط يک راه حل و آن راه حل نظامی برای مقابله با ايران راسخ نکرده باشد.

البته با اين  وجود باز هم خوشحالم که ادعای جهان گشايی و شکست ناپذير بودن آقايان بيش از اين به طول نيانجاميد و به پايان رسيد و بيش از اين کشور را در منجلاب جاه طلبی گرفتار نکرد.

به اميد ايرانی آباد و....

 

 

جنگ...

 

جنگ اين کابوس ملتها، اين خاطره ايی که کسی سعی در به خاطر سپردنش نمی کند اين نتيجه قدرت طلبيها و خودکامگيهای عده ايی  که با خود اتفاقات ديگری را نيز به دنبال دلرد

بيماری ، ويرانی، فرزندان بی مادر، مادران بی فرزند، زنان بی شوهر، شوهران دور افتاده از وطن، قحطی گرسنگی و  البته آدمهای سودجو،آدمهای وطن فروش و ...

ترس، وحشت، ناامنی، دلهره، و نگرانی از اين که آيا می توان صبح فردا را ديد و در اين وانفسا فکرکردن به آينده مضحک و خنده دار است.

برای مردم کشور ما چندان واژه غريبی نيست که 19 سالی بيشتر نيست که از اين بلای خانمان سوز رهايی پيدا کرده ايم ولی شايد برای برخی آقايان که از دور دستی بر آتش داشته اند و شايد در پرتوی آن صاحب اموال و پولهايی نيز شده اند زشتی آن از ياد رفته باشد.

 

علائم و صداهايی که هر يک در زمان جنگ مفاهيم خاصی را در پی داشتند : آژير زرد،خطر نزديک است احتياط، چشم های نگران، گوشها به زنگ تا آژير بعد چه خواهد بود؟

آژير قرمز، نفسها حبس، قلب در تنگنای سينه آنچنان می تپد که گويی می خواهد خود را رها سازد، سکوت و انتظار که پايانی برای آن نيست و صدای انفجار از دور و نزديک ...

و بالاخره آژير سفيد که گر چه نشانه خوبی است اما دلهره ديگری را به دنبال دارد ترس از دست دادن عزيزی ، دوستی، همسايه ايی ...

و در اين هياهو تنها دغدغه هر کس زنده ماندن است چون همه مشکلات يک توجيه دارد و آن جنگ است.

هنوز آثار اين هجوم را در گوشه گوشه اين خاک می بينيم هنوز بيوه های بی شوهرکه شوهرانشان قربانيان جنگ بوده اند در جای جای اين سرزمين زندگی می کنند ..

و ما هنوز پس از اين همه سال هر روز با يک بحران تازه روبرو هستيم.

نمی دانم پس از تکرار اين لحظات برای مردم ما در روزها و ماه ها و سالهای متمادی آيا حال وقت آرامش و امنيت و پيشرفت نيست؟

چند روزی از تصويب مرحله دوم تحريمهای شورای امنيت عليه ايران نگذشته بود که مساله دستگيری و بازداشت 15 نفر از نظاميان انگلستان مطرح شد که پس از گذشت چندين روز همچنان در بازداشت به سر می برند!

نمی دانم کدام طرف حقيقت را می گويد از طرفی سابقه خراب مسئولان کشور و  صدا و سيما در کتمان حقايق و از طرف ديگر انگليسيها که به هر حال خارجی هستند باعث می شود تا نتوانيم با قاطعيت حقيقت را بفهميم ولی حتی با اين فرض که نظاميان انگليس در آبهای ايران دستگير شده اند باز هم بازداشت اين افراد بدون دادن هيچ اخطار به آنها تا از آبهای ايران خارج شوند يک عکس العمل شديد و غير منطقی می باشد.

و ادامه بازداشت و آزاد نکردن آنها در اين موقعيت حساس ايران که بايد سعی در جلب اعتماد جهانيان کند چه سودی برای ايران می تواند داشته باشد؟؟!!

نمی دانم اين سلسله مراتب اشتباهات سياستمداران ما تا کی ادامه خواهد داشت؟؟

متاسفانه اين اقدامات نه تنها هيچ کمکی به ما نمی کند بلکه نگاه بی اعتمادی جهان را نسبت به ما عميق تر و گسترده تر می نمايد و انسان را به اين تفکر وامی دارد که چرا تمام اقدامات ما در راستای دامن زدن به اين توهمات و اتهامات است ؟ چرا مقامات ايران هيچ تلاشی در راستای بهبود روابط با جهان نمی کند؟ آيا مقامات ايران در حال تحميل جنگ به دنيا است؟ آيا ايران در صدد است هيچ راه حل ديگری غير از جنگ و رويارويی  نظامی برای کشورهای ديگر باقی نگذارد؟ آيا 8 سال بدبختی و بيچارگی برای مردم ما کافی نبود؟ چه کسی از بروز يک جنگ ديگر سود خواهد برد؟ آيا مشکلات معلمان، مشکلات زنان وتساوی حقوق آنان ، نارضايتی مردم از دولت و عدم پايبندی دولت به تعهدهای خود و .. و مشکلات بسيار ديگردر پرتو جنگ ناديده و ناچيز شمرده می شوند؟ آيا جنگ بهانه ايی است تا ضعفها و بی لياقتی عده ايی پوشيده شود؟

 آيا يک راهپيمايی آرام برای مخالفت با تصميمات گرفته شده با سرپرستی گروهها و احزاب داخلی مخالف با سياستهای اتخاذ شده يک واکنش معمول نيست؟ آيا باز هم بايد ساکت بود؟ آيا تنها مسائلی که می تواند مردم ما را به خيابانها بکشاند مسئله قدس و فلسطين ومشکلات مردم در فلان کشور خارجی است؟

اينها همه سوالاتی است که بايد پاسخی برای آنها يافت. اميدوارم زمانی به فکر پاسخ نباشيم که ديگر بسيار دير شده باشد.

حق مسلم ماست...!!!

سال جديد را در حالی آغاز می کنيم که مرحله دوم تحريمهای شورای امنيت عليه ايران با قاطعيت تصويب شد.با عنوان عدم همکاری ايران در تعليق غنی سازی اورانيوم .

غنی سازی اورانيوم، انرژی هسته ايی، حق مسلم ماست ، کلمه هايی است که در اين ماهها و حتی سالها بارها و بارها شنيده ايم.درست است که انرژی هسته ايی حق مسلم ماست اما به چه قيمتی؟؟؟!!

آيا ما از تمام انرژيها و منابع ديگری که در اختيار داريم به حق خود رسيده ايم يا تنها افرادی خاص حق تمام ملت را يکجا به خود تخصيص داده اند.صنعت نفت ما در چه اوضاعی است در حالی که به گفته متخصصان تنها تا سال 2015 ايران نفت خواهد داشت.

و جالب ترين نکته در اين ميان آن  است که منابع طبيعی ما از لحاظ اورانيوم تنها کفاف چند سال سوخت نيروگاه اتمی را فراهم خواهد کرد و پس از آن دوباره وابستگی به غرب و شرق را در پی خواهد داشت اين در حالی است که کشور ما  دارای استعدادهای زيادی در زمينه های مختلف از جمله کشاورزی است که می توان با تکيه بر آنها نه تنها هيچ وسواس خارجی را برانگيخته نکنيم بلکه خود را از لحاظ بسياری از وابستگيها برهانيم.

 

هميشه يک سوال در ذهن من وجود داشت که چرا ژاپن يا بسياری از کشورهای ديگر که هيچ گونه منابع طبيعی در اختيار ندارند بدين سرعت پيشرفت می کنند و ما به گرد آنها هم نمی رسيم جواب در خود سوال نهفته بود بله منابع طبيعی، کشوری که منابع طبيعی در اختيار دارد هميشه چشم طمع بيگانگان و خوديهای بدتراز بيگانه را به خود جلب می کند.خوديهايی که پول برای آنها وطن، ملت، دين و همه چيز می باشد.

البته تمام اين صحبتها به اين معنی نيست که ما نبايد انرژی هسته ايی داشته باشيم بلکه با يک سياست عاقلانه و بررسی اوضاع فعلی و توجه به اين نکات که اصرار ما بر ادامه روند غنی سازی اورانيوم  و داشتن نيروگاه اتمی در حال حاضر تنها به نفع کشورهايی از جمله روسيه بوده است که درقبال اين نيروگاه چه بسيار پولها که از ما گرفت و هنوز که هنوز است نيروگاه را علیرغم گذشت از موعد مقرر راه اندازی نکرده ودر آخر ماجرا هم با گرفتن امتيازهايی از آمريکا ما را به حال خود رها خواهد کرد و همچنين تحريمهايی که يکی پس از ديگری در اين اوضاع اقتصادی نابسامان خواهی نخواهی به مردم ايران فشار وارد خواهد کرد(که البته اگر مردم در اين معادله جايی داشته باشند!!) و توجه به اين نکته که قبل از اعمال اولين مرحله تحريمها پيشنهادات خوبی از سوی تنی چند از کشورهای اروپايی به ايران داده شد( که طبق آخرين صحبتها همچنان به قوت خود باقی است) که میتوانستيم با گرفتن امتيازهايی حسن نيت خود را مبنی بر اينکه ما در پی ايجاد بمب اتم نيستيم را اثبات کنيم که متاسفانه باز هم با سياست نادرست اين فرصت را نيز از دست داديم و با ادامه همين سياست نه تنها موقعيتها از دست رفت بلکه رو به از دست دادن حقوق مسلم ديگر خود هستيم و خدا آخر اين ماجرا را به خير گرداناد...

به راستی نمی دانم ما تا کی بايد قربانی سياستهای نادرست خود باشيم؟ در دنيايی که هر کشوری سعی در بهبود روابط خارجی و جذب سرمايه های آنها برای آبادانی کشورش می کند روابط ما با کشورهای پيشرفته در حال نزول است  وما قول کمک به کشورهای فقير آمريکای جنوبی و ... را میدهيم نمی دانم شايد معنای واژه "استقلال" برای سياستمداران ما اشتباه تفسير شده است ؟؟!!

نمی دانم چه وقت يک فرزند ايرانی می تواند به حق مسلم خود برسد(البته اگر غير از انرژی هسته ايی حق مسلم ديگری نيز داشته باشد؟) نمی دانم چه هنگام ما می توانيم با ملت خود صادق باشيم ، تمام مشکلات را بر عهده خارجيها نگذاريم کی می توانيم از احساسات ملی مردممان سوء استفاده نکنيم و با مطرح کردن موضوعاتی مانند حق مسلم ماست از سادگی آنها برای توجيح رفتارهای خود استفاده ننماييم نمی دانم کی می توانيم به جای دادن شعارهای تو خالی و دهن پرکن که تنها در راستای تفکرات و ايدئولوژيهای پوچ و قرون وسطی ايی خود است به سعادت مردم و کشورمان بينديشيم؟

به اميد اينکه ازاين دو ماه فرصت داده شده از طرف شورای امنيت نهايت استفاده را کرده و هر چه زودتر با توقف غنی سازی و بازگشت به ميز مذاکره کشور را از اين بحران به وجود آمده نجات بخشيم و

به اميد روزهايی روشنتر، فردايی بهتر، آينده ايی اميدوار کننده تر وايرانی آبادتر.

 

 

 

نوروز

و باز نوروز آمد اين خجسته روز نو، اين يادگار قرنها و دورانها، اين نشانه آبا و اجدادی اين جشن 

 بيداری ،اين مراسم شروع بهار زندگی. 

نوروز خلاصه ترين کلمه ايی است که می توان در آن معنی زندگی را جستجو کرد میتوان ازآن  نوشدن و آغاز دوباره را فهميد میتوان اميد را درک کرد.

و شايد امسال پر معنی تر، با شکوه ترو جايگاه واقعی اش برايمان روشن تر شده باشد.

نوروز را با همه شکوهش بر پا می داريم تا بگوييم همچنان هستيم و خواهيم بود از ابتدا تا هميشه تاريخ.

ايرانی ، ايرانی است چه عرب باشد يا ترک چه کرد يا بلوچ، همه با هم به ايران معنی وجود می بخشيم تا با هميم هستيم.

سالها و حتی قرنها تلاش کردند تا اين سرمايه گرانقدر را از ما جدا کنند هريک به اسمی و به گونه ايی .اما ايرانی هرگز تسليم بيگانه نشدو با هر تلاش و سياستی بود نوروز را زنده نگهداشت تا امروز مانند بسياری از جشنهايی که از خاطره ها پاک شده اند و جز اسمهايی در کتابهای تاريخی از آنها يادگاری نمانده نوروز به اين سرنوشت دچار نشود چون می دانست تا نوروز زنده است نمی توان ايرانی را از خود بيگانه کرد.

پس اين تبلور زندگی و اميد بر دوستدارانش مبارک و فرخنده باد.