پس از مدتها دوباره قلم برداشتم تا در این روزهای آغازین سال بر قلب سفید کاغذ از سیاهیهای روزگار بنویسم و از روزگار گذشته سخن به میان آورم از سالی که گذشت از دروغهایی که گفته شد از آمارهایی که بالا رفت و زندگی که سخت تر شد از شوری که به جریان افتاد از بهتی که بر همگان چیره شد از فریادی که در سکوت زده شد از تیری که از برادر به همخون شلیک شد از مادری که دل به خون شد از زن و مردی که پرپر شد از خونی که سبز شد و سبزی که قرمز شد از انسانیتی که زیر گرفته شد از مظلومی که محکوم شد و ظالمی که تشویق شد اگر چه همه سیاه بود و سیاه اما برای ما نقطه آغاز شد. آغازی که زنان و مردان این سرزمین آن را رقم زدند و این آغاز از کجا متولد شد از شجاعتی که به یکباره ظهور کرد از امیدی که در دلهایمان دوباره جوانه زد از انسانهای تنهایی که ناگهان احساس قدرت جمعیتی میلیونی را احساس کردند از نقابهایی که افتاد وتقدسهایی که فرو شکست از مردمی که خود رهبر خود شدند وبرای یکبار هم که شده کسی به دنبال رهبری نگشت. همه و همه ثمره یکسال گذشته ماست. گر چه عزیزان بسیاری را در این وادی از دست دادیم اما شرف و آبروی مردمانمان را دوباره بدست آوردیم اگر چه سبز بودیم و هستیم اما هیچگاه چشم و گوش بسته دنباله روی پیشروهایمان نبودیم هر کس را به فراخور سخن و عملش محک زدیم نه سابقه و شهرت و لباسش.

با تمام این فراز و نشیب ها این سال نیز به پایان رسید اما مبارزه برای آزادی را پایانی نیست. سال دیگری در پیش است شاید سال آزادی سال استواری و استقامت سال عشق سال تولدی دیگر برای ما ای هموطن

                                                        امیدوار باش و هوشیار