سخنان یک وزیر !

چند روزی بود که حال خوشی برای نوشتن نداشتم ولی آنچنان روزانه با سخنان شگفت آوری از سوی مسئولان شايد محترم ، مواجه می شوم   که سکوت در برابر آن احساس بسی بدتر از آنچه داشتم مرا در بر می گيرد

از جمله اين سخنان گوهر بار می توان به سخنان وزير فرهنگ و ارشاد آقای صفار هرندی اشاره کرد که چند روز پيش در رادیو شنیدم که فرموده بودند هیچ گاه پس از انقلاب اسلامی مردم چنین احساس عزت و غرور نکرده بودند در دوره های رئيس جمهوران قبلی هر گاه سخن از تحریم می شد جامعه دجار ترس و وحشت می شد و تاثیر آن بر زندگی مردم آشکار می شد ولی در دوره آقای احمدی نژاد با وجود تصویب تحریم ها هیچ تاثیری بر زندگی مردم نداشت و مردم به آن می خندند!!!!!!!

البته امیدوارم مرا ببخشید اگر دقیقا کلمات  آن جانب را به خاطر ندارم و مظمون سخنانشان در ذهنم باقی است.

احساس عزت و غرور،تحریم ها هیچ تاثیری نگذاشته است،می خندند !!!!

بله خب شاید معرفی شدن ایران در ردیف اول کشورهای حامی تروریست ، شنیدن انواع و اقسام جک ها  از رئیس جمهور کشورمان به واسطه حرفهای نامربوط ایشان از جمله هاله نور در سازمان بین الملل و کشف انرژی هسته ای توسط دختر 16 ساله ایی در خانه اش و ... در محافل داخلی و خارجی مگر در شما احساس عزت و غرور به وجود نمی آورد؟؟؟ به هر حال از ما می ترسند که قطعنامه علیه مان تصویب می کنند  تازه ملوانانشان را هم که بازداشت کردیم که مشت محکمی بود بر دهان خودمان البته مهم مشتش است بقيه اش بماند...

تحریم ها هم که شاهد هستیم به غیر از يک کم گرانی هیچ تاثیر دیگری بر زندگی مردم نداشته که البته گرانی کلا دلایل دیگری دارد که آن هم بماند...و تازه اگر از جلوی منزل جناب رئیس جمهور محترم خريد بفرمایید آین مشکل نیز منتفی خواهد بود. و اما از خندیدن نگو که براستی اين سخن مرا نیز به خنده واداشت نمی دانم وزیر محترم يا چشمانشان ضعيف است یا گوشهایشان عادت به شنیدن حرفهای مردم ندارد که اينچنين صحبت می فرمايند .از مشکلات اقتصادی مردم، بیکاری ، فقر و .. که بگذريم با طرح کاملا اسلامی حجاب که جز احساس ترس و وحشت برای مردم نداشته دیگر مجال خنديدن را نیز از  آنها ربوده است.

این قسم سخنان مرا به یاد شعر مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید انداخت و اين واقعيت که از دولت نهم جز بوی نامطبوع سوء مديريت، نداشتن دانش ، دروغ  و دورويی و ...چیز دیگری  به مشام نمی رسد.

 

 

دين اجباری!!!!!

 

طرح حجاب مرا ناخودآگاه به ياد طرح چادر از سر کشيدن رضا شاه می اندازد که شايد اسباب نارضايتی مردم را از او فراهم کرد با اين تفاوت که گر  چه عملی نادرست و ناشايست بود ، باعث ايستادگی و اصرار بيشتر مردم بر عقايدشان شد در صورتيکه طرح مورد بحث تنها باعث تنفر و  بازگشت مردم از باقيمانده اعتقاداتشان  نيز می شود. نمی دانم حجاب اجباری چه کسی را سعادتمند کرده است يا اصلا نمی دانم که اين عمل برای  سعادتمند شدن مردم و آخر عاقبت به خير شدن آنهاست؟؟ يا اينکه اقليت جامعه  خدای ناکرده با ديدن آنها دچار احساسات آلوده شوند و نگاهی از سر هوس و گناه به آنها بيندازند و بهشت و حوريان زيباروی آن را  که بسی مژده به ظاهر زيبای آنها داده شده از دست بدهند. از دختران و زنان که بگذريم حتی در مورد مانکن ها نيز جای بسی شک و شبهه وجود دارد که بنابراين  آنها نيز مشمول قانون حجاب می شوند!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين سخنان را نه در باب مخالفت با حجاب گفتم که سخن من مخالفت با  اجبار در حجاب ، دين و فکر و عقايد شخصی افراد است. دين و عقايد هر کس کاملا در حوزه فردی او و قابل احترام است. بگذريم از اينکه اصولا دينی که در اين دنيای مدرن به واسطه ديدن موی يک زن، سوی يک نگاه  يا روی يک عروسک به تزلزل بيافتد چه ارزشی می تواند داشته باشد؟؟؟؟

چه بگويم وقتی از دين تنها ظواهر آن اهميت پيدا می کند، وقتی دين پتکی می شود که بتوانی از آن به هر عنوان وبرای توجيحه هر اقدامی از جمله ايجاد ترس و وحشت در مردم استفاده کنی و خدا را بهانه اعمال خود قرار دهی ،هنگامی که دين از مقام عرفانی خود فاصله می گيرد و به يک ابزار سياسی مبدل می شود ديگر تاثيری جز انزجار و تنفر از خود بر جای نمی گذاردو گناه آنان ناگفتنی است ….

ای کاش قدری هم باطن انسانها اهميت داشت ، ای کاش کمی هم اصلاح رفتارها و منش مردم دغدغه مسئولين ما بود البته مردم که چه عرض کنم ای کاش قدری رفتار و اعمال خود مسئولانمان  دارای اهمیت بود ای کاش کمتر دروغ می گفتنددر  اسنای انتخابات رياست جمهوری نمی فرمودند که " دولت به لباس مردم چه کار دارد !"و حال که زمان پس از انتخاب شدن است و .... و اگر چنانچه اين طرح به خواست 90 درصد مردم است چرا با شجاعت در آن زمان اعلام نکرديد که خواهان چنين طرحهايی هستيد تا با اکثریت آرا انتخاب شوید!!!!؟؟

بله و اين است روزگار ما .مشکل از کجاست ؟؟؟؟؟؟؟

شنيده ام در روزگاری در اين ديار مردم با آرامش در کنار هم می زيسته اند مسلمان مسجدش را داشت و مسيحی کليسايش را ، بد حجاب و بی حجاب و با حجاب تفسيری نداشت دين و مرام و مسلک هر کس مشخص و آشکار بود و کسی نان دينش را نمی خورد تا با تظاهر و دورويی آميخته شود .ولی چه بگويم که در اين زمانه با حجابانی را می بينی که هزار و يک گناه خود را با سياهی چادر می پوشانند و ريشداران مسجد رویی را که بی ريشه وار انواع و اقسام معصيتها را دچار می شوند ، بی حجابانی که خدا خدا گويانند و بی ريشانی که عقايد و رفتارشان از هزار متظاهر مسلمان نما مسلمانانه تر است.