عشق و امید ...
روزگار می گذرد و ما تنها شاهد گذر آن هستیم بی آنکه دستی در تعیین سمت و سوی آن داشته باشیم. نا امید از تغییری زودرس تنها گذر ثانیه ها را می نگریم. این سو و آن سو هر روز سخنی تازه و باورنکردنی تر از دیروز می شنویم. یکی زبانمان را به سخره می گیرد و حتی برای آن دنیایمان نیز تعیین تکلیف می کند و در تلویزیون به اصطلاح ملی، آن را زبان اهل جهنم می خواند و از سوی دیگر در دنیا مورد تعرضمان قرار می دهند و در بازیهای رسمی اسم همیشگی خلیج فارس را تحریف می کنند و ما به اعتراضی ساده بسنده می کنیم و بر این همه ناکامی جز خنده ایی تلخ و نگاهی حسرت آلود کار دیگری نمی توان کرد.
در این هوای سرد و خشک زمستانی که هم فضای کشورمان را در بر گرفته و هم هوای دلهایمان را ، اگر گرمای وجود کسانی که دوستشان داریم نبود شاید مدتها پیش، صبر از کف داده بودیم و امید به آمدن بهار را به فراموشی سپرده بودیم.
پس ای که نامت یادآور زیباییهای شب است و وجودت گرمای روز، با تو این روزهای سرد را پشت سر خواهم گذاشت وهمه با هم رو به سوی آینده ایی روشن و ایرانی آباد گام خواهیم نهاد تا فرزندانمان وارثان کشوری آباد، آزاد وسربلند باشند.
با امید به آن روز و تقدیم به تو ...