23 خرداد
امروز 23 خرداد است، روز خیانت در امانت ها، روز ريخته شدن خون و اشک آزادی خواه ها، روز شکسته شدن دوباره حرمت ها، روز پیروزی حماقت بر خرد، روز پیروزی دروغ بر صداقت، روز تنها ماندن جوانان در دست مزدورها،در روزی که نه برای فلسطینی ها که برای مردمان ما که در کشور خود و به دست هم وطنان خود اینگونه وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار می گیرند می بایست گریست در روزی که آخرین فرصتی که شاید می شد کمی به سوی دموکراسی گام برداشت را نیز از ما گرفتند می بایست گریست. روزی که رای خامنه ایی اگر چه یک رای بود ولی میلیون ها بار شمرده شد می بایست گریست. در روزی که کسی که دم از قانون مداری و صیانت از رای مردم می زد تنها سکوت را نثار مردم ایران کرد می بایست گریست. روزی که یک هفته وحدت و یکپارچگی و شادی مردم را در 2 ساعت به سکوت و بهت تبدیل کرد می بایست گریست.
چه بگویم اگر اشک مجالم دهد اگر دست لحظه ایی باز ایستد اگر کلمات جای خود را در جملات به درستی بیابند و این آشفتگی لحظه ایی مرا رها کند. تا بیاندیشم چه شد که دوباره این شور انتخاباتی ما را فرا گرفت چطور همه ما را به پای صندوقهای رای کشاند، چطور دوباره امید به تغییری شگرف، در همه ما جوانه زد و آنچنان جوانه های امید یکدیگر را آبیاری کردیم که درخت تنومندی شد که ریشه در وجودمان تنید درختی که قطع آن امروز بخشی از ما را با خود برد، بخشی از ما را با خود مرد.
نمی دانم شاید فردا روز دیگری باشد شاید فردای دیگری باشد شاید امید دیگری...
در میان این انبوه سکوت، با صدایی خاموش فریاد میزنم
زنده باد آزادی زنده باد جمهوری زنده باد ایران