به نام خدا

 

دير زمانی است که می خواهم اين جمله را فرياد بزنم تا بگويم آری تا خورشيد در آسمان تابناک است تا ماه روشنايی بخش شبهای ظلمانی است تا خون در رگهای هرايرانی است تا قطره ايی از خليج هميشه فارس بر گستره گيتی جاريست تا نامی از زمين و زمينيان باقی است ما هستيم . از کرد و ترک و لر و بلوچ و عرب از شمالی و جنوبی ما هستيم. تا قطره قطره خون بدنمان، تا ذره ذره خاک وجودمان ما هستيم. هر جا که باشيم از هر دياری با هر زبانی تنها ايرانی بودنمان کافی است برای ما شدنمان ، ما ماندنمان ، ما هستيممان. و چه زيباست اين هم بستگيمان.

ما هستيم تا احمدی نژادها و خامنه ايها بر سر کارهستند ما هستيم تا چشم بيگانه و نامحرمی به مام وطن دوخته و حيران است. ما هستيم تا روز رهايی و آزادی تا پيروزی رويايی ..

ما هستيم تا روز بيدار شدن تمام خفتگانمان، چه اينان از سر جهالت، چه آنان از در سياست.

ما هستيم اگر حتی خدا با ما نباشد گر چه اگر خدا همان خدای بخشنده و مهربان روزهای کودکيمان باشد همان خدای قادر و عادل او نيز با ما هست او نيز خواهد گفت ما هستيم.