<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>چو ایران نباشد تن من مباد</title>
<link>https://changal.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 09 Dec 2010 17:02:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>عشق و امید ...</title>
<link>https://changal.blogfa.com/post/28</link>
<description>روزگار می گذرد و ما تنها شاهد گذر آن هستیم بی آنکه دستی در تعیین سمت و سوی آن داشته باشیم. نا امید از تغییری زودرس تنها گذر ثانیه ها را می نگریم. این سو و آن سو هر روز سخنی تازه و باورنکردنی تر از دیروز می شنویم. یکی زبانمان را به سخره می گیرد و حتی برای آن دنیایمان نیز تعیین تکلیف می کند و در تلویزیون به اصطلاح ملی، آن را زبان اهل جهنم می خواند و از سوی دیگر در دنیا مورد تعرضمان قرار می دهند و در بازیهای رسمی اسم همیشگی خلیج فارس را تحریف می کنند و ما به</description>
<pubDate>Thu, 09 Dec 2010 17:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>changal</dc:creator>
<guid>changal.blogfa.com/post/28</guid>
</item>
<item>
<title>آغازی دیگر ...</title>
<link>https://changal.blogfa.com/post/27</link>
<description>پس از مدتها دوباره قلم برداشتم تا در این روزهای آغازین سال بر قلب سفید کاغذ از سیاهیهای روزگار بنویسم و از روزگار گذشته سخن به میان آورم از سالی که گذشت از دروغهایی که گفته شد از آمارهایی که بالا رفت و زندگی که سخت تر شد از شوری که به جریان افتاد از بهتی که بر همگان چیره شد از فریادی که در سکوت زده شد از تیری که از برادر به همخون شلیک شد از مادری که دل به خون شد از زن و مردی که پرپر شد از خونی که سبز شد و سبزی که قرمز شد از انسانیتی که زیر گرفته شد از</description>
<pubDate>Thu, 08 Apr 2010 18:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>changal</dc:creator>
<guid>changal.blogfa.com/post/27</guid>
</item>
<item>
<title>خدای من ...</title>
<link>https://changal.blogfa.com/post/26</link>
<description>به نام تو خدایا امروز با تو سخن میگویم آیا می شنوی ؟ آیا حاکمانت بر روی زمین را نظاره می کنی؟ آیا تو همان بینا ترین بینا ها و شنوا ترین شنوا ها نیستی ؟ آیا هستی ؟ خدایا مردمان این سرزمین هر شب تو را می خوانند آیا می دانی ؟ در این مدت هر روز را با غمی تازه سپری کردیم و نیامدی فریاد زدیم و نشنیدی ما را به خون کشیدند و ندیدی! کسانی که به اسم تو ما را اینچنین تحقیر می کنند، ما را می کشند و با تمام این اتفاقات همه چیز را وارونه جلوه می دهند.آیا اینان همان</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2009 18:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>changal</dc:creator>
<guid>changal.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
<item>
<title>23 خرداد</title>
<link>https://changal.blogfa.com/post/25</link>
<description>امروز 23 خرداد است، روز خیانت در امانت ها، روز ريخته شدن خون و اشک آزادی خواه ها، روز شکسته شدن دوباره حرمت ها، روز پیروزی حماقت بر خرد، روز پیروزی دروغ بر صداقت، روز تنها ماندن جوانان در دست مزدورها،در روزی که نه برای فلسطینی ها که برای مردمان ما که در کشور خود و به دست هم وطنان خود اینگونه وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار می گیرند می بایست گریست در روزی که آخرین فرصتی که شاید می شد کمی به سوی دموکراسی گام برداشت را نیز از ما گرفتند می بایست گریست.</description>
<pubDate>Sat, 13 Jun 2009 20:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>changal</dc:creator>
<guid>changal.blogfa.com/post/25</guid>
</item>
<item>
<title>انتخابات !؟</title>
<link>https://changal.blogfa.com/post/24</link>
<description>چند روزی بيش به انتخابات دهمین دوره رياست جمهوری باقی نمانده است و تقريبا همه جا سخن از آن می رود. در ذهنم کلمه ها و جمله ها شناورند اما از به زبان آوردن آنها قاصرم که چه بگويم و چگونه که سخنی تازه باشد و کلمات همچون شمعی در تاريکی چهره انديشه ام را نمايان سازند. شايد در زمانی نه چندان دور بر اين باور بودم که شرکت در چنين انتخاباتی که تنها افرادی کاملا مشخص و به قولی محرم می توانند تاييد صلاحيت شوند که يکی دو نفرشان هم با چهره ايی کمی متفاوت جلوه نمايي می</description>
<pubDate>Mon, 01 Jun 2009 21:01:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>changal</dc:creator>
<guid>changal.blogfa.com/post/24</guid>
</item>
<item>
<title>نوروز</title>
<link>https://changal.blogfa.com/post/23</link>
<description>و دگر بار روزی نو فرا رسید بهاران دمید و زمستان را در کام خود کشید. بله دوباره نوروزماندگار ما از راه رسید این زیباترین و جاودانه ترین و کهن ترین جشن گیتی آغاز شد. در سرتاسر دنیا در یک لحظه خاص، رفتن زمستان و آمدن بهار را ارج می نهیم به یاد آنکه به خاطر داشته باشیم که پس از هر زمستانی و سرمایی بهار هست و گرمایی. به یاد داشته باشیم هیچ گاه سختی و مشقت تا همیشه پایدار نیست، این ماییم که می توانیم جاودانه باشیم.</description>
<pubDate>Sat, 21 Mar 2009 08:59:30 +0330</pubDate>
<dc:creator>changal</dc:creator>
<guid>changal.blogfa.com/post/23</guid>
</item>
<item>
<title>به امید رهایی ...</title>
<link>https://changal.blogfa.com/post/22</link>
<description>به نام خدا مدتها است که باز دست به قلم نبرده ام و قیل و قال زندگی مرا نیز در خود فرو برده است گر چه هر زمانی که نامی از ایران و ایرانی به میان آید همیشه هستم ولی ای کاش می توانستم بیش از این چه هست باشم . شاید دلیل دیگر سکوتم اتفاقات روزمره در دولت جناب احمدی نژاد باشد که به گمانم تمام نویسندگان به خصوص طنز نویسان را مشغول به خود داشته است و چه بگویم که ناگفته مانده باشد. از وزیر محترم که به دلیل جعلی بودن مدارکشان پس از طی چند ماه بالاخره مجبور شدند که</description>
<pubDate>Wed, 26 Nov 2008 16:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>changal</dc:creator>
<guid>changal.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
<item>
<title>ما هستیم...</title>
<link>https://changal.blogfa.com/post/21</link>
<description>به نام خدا دير زمانی است که می خواهم اين جمله را فرياد بزنم تا بگويم آری تا خورشيد در آسمان تابناک است تا ماه روشنايی بخش شبهای ظلمانی است تا خون در رگهای هرايرانی است تا قطره ايی از خليج هميشه فارس بر گستره گيتی جاريست تا نامی از زمين و زمينيان باقی است ما هستيم . از کرد و ترک و لر و بلوچ و عرب از شمالی و جنوبی ما هستيم. تا قطره قطره خون بدنمان، تا ذره ذره خاک وجودمان ما هستيم. هر جا که باشيم از هر دياری با هر زبانی تنها ايرانی بودنمان کافی است برای ما</description>
<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 17:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>changal</dc:creator>
<guid>changal.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title>ایران .. سرزمین من</title>
<link>https://changal.blogfa.com/post/20</link>
<description>پس از مدتها دوری و مشغله های زندگی و در اين اوضاع حساس کنونی دوباره باز دست به قلم برده ام تا شايد چند کلمه ايی بنويسم از اين روزگار غريب. دراين مدت دورادور در جريان اتفاقات پيرامونم بوده ام . هرزگاهی تلويزيون جمهوری اسلامی را نگاه می کنم ودر اين اواخر که چه عرض کنم ، از قبل از 22 بهمن شاهد انواع و اقسام تبليغات آنها در هر زمينه ايی که تصورش را بکنيد بوده ام و در اين ميان از ديدن شعارهای ميهن دوستانه نيز که برای ترغيب مردم به شرکت در انتخابات و تظاهرات 22</description>
<pubDate>Tue, 11 Mar 2008 22:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>changal</dc:creator>
<guid>changal.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title>هنری دیگر از دولتی دیگر</title>
<link>https://changal.blogfa.com/post/19</link>
<description>مدتها است می خواستم چيزی بنويسم ولی قلم ياری نمی کرد و دست دل به نوشتن نمی سپرد. شايد آنها نيز ديگر نااميد شده اند شايد نوشتن را کاری بی فايده و بی ثمر ديده اند ، شايد دست هوای مشت شدن کرده است و قلم به جای کاغذ، قلب را هدف خود می بيند . ولی من، من شايد نتوانم .برای من نوشتن روشی برای درد دل کردن است راهی برای آرامش يافتن است. بی ريا و دور از هياهو ، تنها با خود در ميان صدها غريب آشنا ، بسيار آشنا تر از آشنايان غريب.</description>
<pubDate>Sun, 28 Oct 2007 17:19:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>changal</dc:creator>
<guid>changal.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
</channel>
</rss>
