چو ایران نباشد تن من مباد

عشق و امید ...

روزگار می گذرد و ما تنها شاهد گذر آن هستیم بی آنکه دستی در تعیین سمت و سوی آن داشته باشیم. نا امید از تغییری زودرس تنها گذر ثانیه ها را می نگریم. این سو و آن سو هر روز سخنی تازه و باورنکردنی تر از دیروز می شنویم. یکی زبانمان را به سخره می گیرد و حتی برای آن دنیایمان نیز تعیین تکلیف می کند و در تلویزیون به اصطلاح ملی، آن را زبان اهل جهنم می خواند و از سوی دیگر در دنیا مورد تعرضمان قرار می دهند و در بازیهای رسمی اسم همیشگی خلیج فارس را تحریف می کنند و ما به اعتراضی ساده بسنده می کنیم و بر این همه ناکامی جز خنده ایی تلخ و نگاهی حسرت آلود کار دیگری نمی توان کرد.

در این هوای سرد و خشک زمستانی که هم فضای کشورمان را در بر گرفته و هم هوای دلهایمان را ، اگر گرمای وجود کسانی که دوستشان داریم نبود شاید مدتها پیش، صبر از کف داده بودیم و امید به آمدن بهار را به فراموشی سپرده بودیم.

پس ای که نامت یادآور زیباییهای شب است و وجودت گرمای روز، با تو این روزهای سرد را پشت سر خواهم گذاشت وهمه با هم رو به سوی آینده ایی روشن و ایرانی آباد گام خواهیم نهاد تا فرزندانمان وارثان کشوری آباد، آزاد وسربلند باشند.

با امید به آن روز و تقدیم به تو ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 20:32  توسط يک دختر ايرانی 

آغازی دیگر ...

پس از مدتها دوباره قلم برداشتم تا در این روزهای آغازین سال بر قلب سفید کاغذ از سیاهیهای روزگار بنویسم و از روزگار گذشته سخن به میان آورم از سالی که گذشت از دروغهایی که گفته شد از آمارهایی که بالا رفت و زندگی که سخت تر شد از شوری که به جریان افتاد از بهتی که بر همگان چیره شد از فریادی که در سکوت زده شد از تیری که از برادر به همخون شلیک شد از مادری که دل به خون شد از زن و مردی که پرپر شد از خونی که سبز شد و سبزی که قرمز شد از انسانیتی که زیر گرفته شد از مظلومی که محکوم شد و ظالمی که تشویق شد اگر چه همه سیاه بود و سیاه اما برای ما نقطه آغاز شد. آغازی که زنان و مردان این سرزمین آن را رقم زدند و این آغاز از کجا متولد شد از شجاعتی که به یکباره ظهور کرد از امیدی که در دلهایمان دوباره جوانه زد از انسانهای تنهایی که ناگهان احساس قدرت جمعیتی میلیونی را احساس کردند از نقابهایی که افتاد وتقدسهایی که فرو شکست از مردمی که خود رهبر خود شدند وبرای یکبار هم که شده کسی به دنبال رهبری نگشت. همه و همه ثمره یکسال گذشته ماست. گر چه عزیزان بسیاری را در این وادی از دست دادیم اما شرف و آبروی مردمانمان را دوباره بدست آوردیم اگر چه سبز بودیم و هستیم اما هیچگاه چشم و گوش بسته دنباله روی پیشروهایمان نبودیم هر کس را به فراخور سخن و عملش محک زدیم نه سابقه و شهرت و لباسش.

با تمام این فراز و نشیب ها این سال نیز به پایان رسید اما مبارزه برای آزادی را پایانی نیست. سال دیگری در پیش است شاید سال آزادی سال استواری و استقامت سال عشق سال تولدی دیگر برای ما ای هموطن

                                                        امیدوار باش و هوشیار

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 21:59  توسط يک دختر ايرانی  | 

خدای من ...

به نام تو 

خدایا امروز با تو سخن میگویم آیا می شنوی ؟ آیا حاکمانت بر روی زمین را نظاره می کنی؟ آیا تو همان بینا ترین بینا ها و شنوا ترین شنوا ها نیستی ؟ آیا هستی ؟ خدایا مردمان این سرزمین هر شب تو را می خوانند آیا می دانی ؟

در این مدت هر روز را با غمی تازه سپری کردیم و نیامدی فریاد زدیم و نشنیدی ما را به خون کشیدند و ندیدی!

کسانی که به اسم تو ما را اینچنین تحقیر می کنند، ما را می کشند و با تمام این اتفاقات همه چیز را وارونه جلوه می دهند.آیا اینان همان بهشتیان تواند ؟؟

خدایا چه بگویم که سکوت مجالم نمی دهد که هیچ حرفی و سخنی عمق این جنایت را آنگونه که هست آشکار نمی کند. خدایا به نام تو و با توسل به تو چه ها که نکردند که ها که نزدند و نبردند و نکشتند.

خدایا همه دنیا فهمید تو کجایی که بی خبری ؟

خدایا نکند فرشته هایت تو را نیز در بی خبری گذارده اند. خدایا نکند آنها دست نشانده های شیطانند و به تو نیز حقایق را وارونه جلوه می دهند؟ خدایا نکند روزی تورا نیزبه عنوان شیطان به ساده لوحان کوته فکر معرفی کنند و تو در بی خبری بمانی ؟

خدای من از کجای این سرزمین و کدام گوشه ظلمی که سالهاست بر این مردمان روا داشته اند برایت بگویم تا بدانی.از جوانان رشیدی که در همان آغازبدون هیچ دلیل عاقلانه ایی به خون کشیده شدند و اینگونه نهال انقلاب را آبیاری کردند تا درخت خونخواری شد که حتی به ساقه های خود نیز رحم نمی کند برایت بگویم و یا  از جوانانی که به قصد حفاظت از مام وطن رفتند و غافل از اینکه قربانی هوس رانی و زیاده خواهی عده ایی دیگر شده اند در سالهایی که می بایست جنگ به انتها می رسید در دام خودخواهی گروهی گرفتار شدند و یا عمرشان را از دست دادند و یا جوانیشان را. آیا از انسانهایی که در دادگاهشان تنها سه سوال از آنها پرسیده می شد و اگر جواب یکی از آنها منفی بود حکم مرگشان را اجرا می کرد و اینگونه دادشان را ستاند و هزاران جوان را در عرض چند روز به دست جلاد زمان سپرد در دادگاههایی که نام اسلام تو را به همراه داشت نیز بی خبری. خدایا واقعه 18 تیر چطور؟از کسانی که جوانان ما را از خوابگاههای دانشجویان به پایین انداختند در حالیکه نام عزیزان تو را فریاد می زدند و کسی نفهمید که بودند و از کجا آمده اند چیزی نشنیده ایی ؟ از دزدی ها و شکنجه ها و دروغ ها که چه بگویم. و ما همه اینها را می دانستیم و کاری نکردیم .

خدایا از همین اواخر از این چند هفته اخیر چطور؟ آن را هم نمی دانی  نشنیدی ندیدی؟ این چند روز راهپیماییهایمان در سکوت بر گزار شد پس نشنیدی اما ای کاش لااقل دیده بودی .خدایا جوانان ما را کشتند و دم نزدیم و تنها تو را بلندتر فریاد زدیم، ندای ما را خاموش کردند و ما در سکوت به راهمان ادامه دادیم پس نشنیدی  اما ای کاش لا اقل دیده بودی.

خدایا مگر ما چه می خواهیم مگر ما چه می گوییم ؟ تنها خواسته مان شمرده شدن رای مان است بودنمان است وحساب شدنمان. خسته از بازیچه بودن و تشنه راستی و حقیقت. خدایا اگر ما دورغ و فریبیم این همه زدن و بردن و کشتن چرا ؟ خدایا اگر ما خس و خاشاکیم این همه ترس و وحشت و سانسور چرا ؟ خدایا اگر ما باطلیم این همه تبلیغات یک سویه و جهت دار چرا ؟

خدایا آیا محک عدالت تو نیز همچون جانشینت این همه نا میزان است خدایا آیا انصاف تو نیز در نهایت بی انصافی است.

خدایا شاید زمان آن رسیده که حق خود را لااقل در این دنیا از تو نخواهیم و این بار اسم خود را فریاد زنیم از خود یاری طلبیم و به نام خود آغاز کنیم که تو نیز چون ما در دنیای خود غریب و تنها و بی کسی. پس تو هم با ما همراه شو بیدار شو سبز شو.  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 21:53  توسط يک دختر ايرانی  | 

23 خرداد

امروز 23 خرداد است، روز خیانت در امانت ها، روز ريخته شدن خون و اشک آزادی خواه ها، روز شکسته شدن دوباره حرمت ها، روز پیروزی حماقت بر خرد، روز پیروزی دروغ بر صداقت، روز تنها ماندن جوانان در دست مزدورها،در روزی که نه برای فلسطینی ها که برای مردمان ما که در کشور خود و به دست هم وطنان خود اینگونه وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار می گیرند می بایست گریست در روزی که آخرین فرصتی که شاید می شد کمی به سوی دموکراسی گام برداشت را نیز از ما گرفتند می بایست گریست. روزی که رای خامنه ایی اگر چه یک رای بود ولی میلیون ها بار شمرده شد می بایست گریست. در روزی که کسی که دم از قانون مداری و صیانت از رای مردم می زد تنها سکوت را نثار مردم ایران کرد می بایست گریست. روزی که یک هفته وحدت و یکپارچگی و شادی مردم را در 2 ساعت به سکوت و بهت تبدیل کرد می بایست گریست.

چه بگویم اگر اشک مجالم دهد اگر دست لحظه ایی باز ایستد اگر کلمات جای خود را در جملات به درستی بیابند و این آشفتگی لحظه ایی مرا رها کند. تا بیاندیشم چه شد که دوباره این شور انتخاباتی ما را فرا گرفت چطور همه ما را به پای صندوقهای رای کشاند، چطور دوباره امید به تغییری شگرف، در همه ما جوانه زد و آنچنان جوانه های امید یکدیگر را آبیاری کردیم که درخت تنومندی شد که ریشه در وجودمان تنید درختی که قطع آن امروز بخشی از ما را با خود برد، بخشی از ما را با خود مرد.

نمی دانم شاید فردا روز دیگری باشد شاید فردای دیگری باشد شاید امید دیگری...

در میان این انبوه سکوت، با صدایی خاموش فریاد میزنم

                        زنده باد آزادی      زنده باد جمهوری      زنده باد ایران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 23:39  توسط يک دختر ايرانی  | 

انتخابات !؟

 

چند روزی بيش به انتخابات دهمین دوره رياست جمهوری باقی نمانده است و تقريبا همه جا سخن از آن می رود. در ذهنم کلمه ها و جمله ها شناورند اما از به زبان آوردن آنها قاصرم که چه بگويم و چگونه که سخنی تازه باشد و کلمات همچون شمعی در تاريکی چهره انديشه ام را نمايان سازند.

شايد در زمانی نه چندان دور بر اين باور بودم که شرکت در چنين انتخاباتی که تنها افرادی کاملا مشخص و به قولی محرم می توانند تاييد صلاحيت شوند که يکی دو نفرشان هم با چهره ايی کمی متفاوت جلوه نمايي می کنند تا تنور انتخابات يا همان انتصابات را داغ کنند تنها مهر تاييدی است بر تمامی سياستهايی که در پشت پرده در جريان است واين تنها دل بستن به شخصیتهايي است که عروسکهای خيمه شب بازی بيش نيستند. اگر چه هنوز می پندارم که اگر نه همه، ولی بسياری از تصوراتم درست است اما ديگر قادر به پذيرش رييس جمهوری به فضاحت و وقاحت احمدی نژاد نيستم که نه تنها شان و مقام ايرانی را دردنيا به نهايت سقوط رساندبلکه حتی پا را فراتر نهاد و ميراث نياکان ما را که آب و خاک و نام اين سرزمين است رانيز به تاراج گذاشت.

اگر تنها مشکلات ما وضعيت وخيم اقتصادی  و اجتماعی بود اگر بد رفتاری و شکستن حرمت اشخاص بود اگر مشکل تن دادن به محدوديت های اجتماعی و حجاب اجباری بود اگر حتی مشکل نان شب ما بود شايد می شد آن را به جان خريد و مهر شرکت در چنين انتخاباتی را در شناسنامه جای نداد اما زمانی که پای خاک تو در ميان است زمانی که چشم بيگانه و خودی غريب تر از آن به دنبال دست اندازی به آن است ديگر بايد سکوت را فرياد زد . وقتی رييس جمهور کشورت که بايستی حامی خاک و جان تو باشد کسی که ياوه گويان مشت بر دهان آمريکا و اسراييل می زند اما در برابر چند کشور عرب سر تعظيم فرود می آورد زمانی که به راحتی و فقط برای آنکه از شعار تبليغاتی انرژی هسته ايی حق مسلم ماست برای انحراف اذهان استفاده کند آبهای دريای مازندران را حق مسلم ما نمی داند زمانی که نام خليج هميشه فارس را به هزار و يک بهانه مورد تعرض قرار میدهد يا در برابر تعرض به آن سکوت می کند ديگر چگونه می توان چنين رييس جمهوری را تحمل کرد.

و در اين وانفسا، براستی انتخاب بين بد و بدتر بسيار زجر آور و به همان اندازه مضحک است.ا  بله مير حسين موسوی تنها اميد ماست که او خود را يار خمينی می خواند. خمينی، کسی که به مانند تمام ديکتاتور ها از کشتن لذت می برد و راحت تر از آنها دروغ می گفت. گرچه، اواز اتحاد اقوام ايرانی و عزت هر ايرانی در دنيا داد سخن می دهد و آینده پاسخ تمام اين ابهامات و پرسشها است. به هر صورت  هر چه هست مسلما از احمدی نژاد که از پول نفت برای خريدن رای مردم استفاده می کند و مردم را گداهای خانه پدری تصور کرده و ايران را به ورطه سقوط رسانيده است صدها بار بهتر است.

نمی دانم ولی اميدوارم به قول رضا فاضلی مرحوم که روحش گرامی باد خرد بر مردمان اين سرزمين چيره شود و همگان به سوی انديشيدن رهنمون گردند تا پس از صد ها سال ديگر از اين منجلاب انتخاب بين بد و بدتر رهايي يابيم و بهترينها را برگزينيم تا بار ديگر ايران عزيزمان نه بر شانه نياکانمان که اين بار بر دستان ما به روزهای اوج و افتخار خود بازگردد که تا اين جاودانه خاک بر پاست، ما هستيم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 0:31  توسط يک دختر ايرانی  | 

نوروز

و دگر بار روزی نو فرا رسید بهاران دمید و زمستان را در کام خود کشید. بله دوباره نوروزماندگار ما از راه رسید این زیباترین و جاودانه ترین و کهن ترین جشن گیتی آغاز شد. در سرتاسر دنیا در یک لحظه خاص، رفتن زمستان و آمدن بهار را ارج می نهیم به یاد آنکه به خاطر داشته باشیم که پس از هر زمستانی و سرمایی بهار هست و گرمایی. به یاد داشته باشیم هیچ گاه سختی و مشقت تا همیشه پایدار نیست، این ماییم که می توانیم جاودانه باشیم.

فراق از تمام این سخنان باید گفت امسال یا به عبارت درست پارسال یعنی سال 1387 خورشیدی نیز برای همیشه با ما بدرود گفت و به تاریخ پیوست با تمام فراز و نشیب ها ؛ شادیها و غم ها، چه دوستیها که آغاز شد وچه فراق ها که پایان یافت، چه اشکها که ریخته شد چه قلبها که شکست... ولی هر چه بود، چه خوب و چه بد، چه شیرین و چه تلخ آن هم گذشت و به خاطره ها پیوست و ما این لحظه را یعنی بدرود با خاطرات تلخ و شیرین گذشته را یعنی پشت سر گذاشتن دیروز و درود با آینده را یعنی به فراموشی سپردن زمستان و یادآوری کردن بهار را به نام نوروز پاس می داریم به امید آنکه در نوروزی دیگر بهار آزادی میهنمان را و سپری شدن زمستان سیاه استبداد را همه با هم در ایران عزیزمان جشن بگیریم و به امید آن روز ...

 

نوروزتان پیروز    هر روزتان نوروز

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 12:29  توسط يک دختر ايرانی  | 

به امید رهایی ...

به نام خدا

مدتها است که باز دست به قلم نبرده ام و قیل و قال زندگی مرا نیز در خود فرو برده است گر چه هر زمانی که نامی از ایران و ایرانی به میان آید همیشه هستم ولی ای کاش می توانستم بیش از این چه هست باشم .

شاید دلیل دیگر سکوتم اتفاقات روزمره در دولت جناب احمدی نژاد باشد که به گمانم تمام نویسندگان به خصوص طنز نویسان را مشغول به خود داشته است و چه بگویم که ناگفته مانده باشد. از وزیر محترم که به دلیل جعلی بودن مدارکشان پس از طی چند ماه بالاخره مجبور شدند که دست از قدرت بشویند و رای عدم اعتماد گرفتند حال چرا پس از طی چند ماه این اتفاق افتاد و سریع در این مورد اقدام نشد !! زیرا که اینجا ایران است و شما می توانید تصور هر اتفاق غیر منتظره ایی را مخصوصا در امور مملکت داری به صورت بسیار عادی ملاحظه بفرمایید شاید وزیر عزیز با خود اندیشبده بودند که در کشوری که احمدی نژاد رییس جمهورش باشد چرا که او وزیرش نباشد و با کمی مردم را سر کار گذاشتن و حتی فلسفه بافی در مورد اینکه گرفتن مدرک جعلی از دانشگاه  آکسفورد هم به این آسانی ها نیست حتی خود را مرد با کفایتی نیز نشان دهد!!!! به هر حال متاسفانه دیگر مدت هاست که کار از کار گذشته است و ما چنین فرد با ذکاوتی را از دست داده ایم. و در چنین دولت شایسته سالاری، رییس جمهور آن پا را فراتر گذاشته و برای رییس جمهوران دنیا موعظه نیز می فرمایند از جمله نامه اخیرشان به رییس جمهور منتخب آمریکا که باز بیش از پیش حماقت خود را به رخ جهانیان کشید براستی نمی دانم در کشوری که آزادی در آن به جایی رسیده است که یک نفر از نسل سیاهان که  تا چند ده سال پیش به عنوان برده از آنها یاد می شد رییس جمهورش می شود آن هم شخصی که پدر مسلمان آفریقایی دارد. و این در حالی است که در کشور ما آزادی آنچنان بیداد می کند که حتی بهاییان حق ورود به داشگاه را هم ندارند سنی ها حق رسیدن به هیچ مقام و منسب دولتی مهم را ندارند !!! در کشوری که رییس جمهور آن علنا در سال گذشته اعلام می کند که میلیاردها دلار مفقود شده و مشخص نیست چه بلایی سر آن آمده است و چه بگویم از تورم و فقر و بیکاری، در چنین کشوری براستی چه جای نوشتن این قبیل هجو نامه هاست.

شاید در آینده ایی که زیاد هم دور نیست زمانی که ایران عزیزمان خورشید آزادی را در آغوش بگیرد از جناب احمدی نژاد به عنوان مصرترین آدم ! بر حماقت و یا بهترین بازیگر نقش رییس جمهور احمق یاد شود و یا ...

به هر حال امیدوارم هر چه زودتر نام ایران از کناررییس جمهوری  ایشان برداشته شود تا هر کجا نامی از اعمال او به میان می آید آهی از سر افسوس از دلهایمان و عرق شرم بر پیشانیمان نقش نبندد گویی اینکه با روی کار ماندن این قماش باید باز هم  منتظرچنین فاجعه هایی باشیم. پس به امید رهایی ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 19:56  توسط يک دختر ايرانی  | 

ما هستیم...

به نام خدا

 

دير زمانی است که می خواهم اين جمله را فرياد بزنم تا بگويم آری تا خورشيد در آسمان تابناک است تا ماه روشنايی بخش شبهای ظلمانی است تا خون در رگهای هرايرانی است تا قطره ايی از خليج هميشه فارس بر گستره گيتی جاريست تا نامی از زمين و زمينيان باقی است ما هستيم . از کرد و ترک و لر و بلوچ و عرب از شمالی و جنوبی ما هستيم. تا قطره قطره خون بدنمان، تا ذره ذره خاک وجودمان ما هستيم. هر جا که باشيم از هر دياری با هر زبانی تنها ايرانی بودنمان کافی است برای ما شدنمان ، ما ماندنمان ، ما هستيممان. و چه زيباست اين هم بستگيمان.

ما هستيم تا احمدی نژادها و خامنه ايها بر سر کارهستند ما هستيم تا چشم بيگانه و نامحرمی به مام وطن دوخته و حيران است. ما هستيم تا روز رهايی و آزادی تا پيروزی رويايی ..

ما هستيم تا روز بيدار شدن تمام خفتگانمان، چه اينان از سر جهالت، چه آنان از در سياست.

ما هستيم اگر حتی خدا با ما نباشد گر چه اگر خدا همان خدای بخشنده و مهربان روزهای کودکيمان باشد همان خدای قادر و عادل او نيز با ما هست او نيز خواهد گفت ما هستيم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 21:29  توسط يک دختر ايرانی  | 

ایران .. سرزمین من

پس از مدتها دوری و مشغله های زندگی و در اين اوضاع حساس کنونی دوباره باز دست به قلم برده ام تا شايد چند کلمه ايی بنويسم از اين روزگار غريب. دراين مدت دورادور در جريان اتفاقات پيرامونم بوده ام . هرزگاهی تلويزيون جمهوری اسلامی را نگاه می کنم ودر اين اواخر که چه عرض کنم ، از قبل از 22 بهمن شاهد انواع و اقسام تبليغات آنها در هر زمينه ايی که تصورش را بکنيد بوده ام  و در اين ميان از ديدن شعارهای ميهن دوستانه نيز که برای ترغيب مردم به شرکت در انتخابات و تظاهرات 22 بهمن و يا به قول مجری تلويزيون خودشان که در مصاحبه با احمدی نژاد ناخواسته واقعيت را گفت، کشاندن مردم به پای صندوقهای رای، بی نصيب نبوده ام.با خود گفتم که چه جالب  که ما روزهايی شبيه به اين داريم تا جمهوری اسلامی برای فريب ملت ساده لوح، يادی نيز از ايران کند و اين در حالی است که دير زمانی از سفرجناب ريس جمهور بسيار محترم از عراق نمی گذرد که مردم عراق با فرياد شط العرب ، شط العرب به استقبال ايشان آمدند  و کمی قبل تر، اجلاس کشورهای عربی خليج فارس که تنها از کلمه خليج به جای خليج هميشگی فارس نام می برند و حتی قدم را فراتر گذاشته و از واژه دروغين خليج العربی استفاده می کنند و ريس جمهور محترم با افتخار از شرکت در آن اجلاس ياد می کند  ويا در موردی ديگر می توان از گردهمايی کشورهای حوزه دريای خزر و کاهش 11 درصدی سهم ايران نام برد ، آن زمانهاست که متوجه می شويم برای اين قماش ميهن و وطن چه کلمه غريب و نا آشنايی است. از جمله دستاوردهای ديگر دولت احمدی نژاد می توان حمله به زنان و  دانشجو يان و کارگران و معلمان  تحت عنوان جرم کليشه ايی تشويش اذهان عمومی و مبارزه بر ضد امنيت ملی ، حمله به جوانان و زنان زيرلوای مبارزه با بد حجابی و .. ، زير سوال بردن تماميت ارضی ايران، دادن پولهای کلان از جيب مردم به گروهکهای تروريستی در عراق و لبنان و فلسطين، نه تنها عمل نکردن به وعده های توخالی و پوچ آوردن پول نفت به سر سفره های مردم بلکه گرفتن حتی نان از سر سفره ملت و .. را نام برد.شايد در هر کجای دنيا تنها اتفاقا ت همين چند سال برای براندازی و سرنگون کردن هر دولت و حکومتی کافی بود ولی چرا اين دولت و حکومت علی رغم اعتراضات بسيار همچنان پابرجاست؟؟شايد اين سوال را بايد از خودمان بپرسيم . به سر ما چه آورده اند که در برابر اين همه دروغ و نيرنگ و فريب هنوز سکوت اختيار کرده ايم نمی دانم ولی شايد درست باشد که ما ايرانيها انسانهای خودخواهی شده ايم که فقط به خودمان و نفع خودمان می انديشيم.از آن گروهمان  که  به خاطر نفع و خوشی خودمان حاضريم به کشوری سفر کنيم و سرمايه گذاری نماييم که چشم ديدن ايران عزيزمان را ندارد و خليج هميشگی فارس آن را با نامهای جعلی ديگر می نامد و انواع تبليغات را از دبی و امارات کنيم  تا آن کسان ديگر که از ترس کنکور و کاردولتی و هزار و يک بهانه ديگر که خودشان را راضی می کند حاضر به شرکت در انتخابات و تظاهرات و هر کار ديگر می شوند همه به نوعی خودخواهيم و اگر در اين ميان فرياد مبارزی مثل کانال يک و آقای همايون و دوستانش  به صدا درآيد حاضر به کوچکترين کمکی به آنها نيستيم باز هم از ترس …بدبختانه برای ما وطن فقط يک کلمه است برای زينت دهانمان ، برای سوء استفاده های تبليغاتی تلويزيونمان ، برای لحظه های با خود بودن و تنهاييمان و  اگر کمی فراتر از اين بود شايد زمانی که آبهای شمالش و يا نامهای جنوبش مورد تهاجم

بيگانه قرار مي گرفت اينچنين بی تفاوت از کنار آن نمی گذشتيم …

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 1:30  توسط يک دختر ايرانی  | 

هنری دیگر از دولتی دیگر

مدتها است می خواستم چيزی بنويسم ولی قلم ياری نمی کرد و دست دل به نوشتن نمی سپرد. شايد آنها نيز ديگر نااميد شده اند شايد نوشتن را کاری بی فايده و بی ثمر ديده اند ، شايد دست هوای مشت شدن کرده است و قلم به جای کاغذ،  قلب را هدف خود می بيند . ولی من، من شايد نتوانم .برای من نوشتن روشی برای درد دل کردن است راهی برای آرامش يافتن است. بی ريا و دور از هياهو ، تنها با خود در ميان صدها غريب آشنا ، بسيار آشنا تر از آشنايان غريب.

و بعد از اين همه مقدمه و فلسفه اصل مطلب همان مشکلات اين سرزمين است. امروز از اخبار شنيدم که قيمت هر بشکه نفت حدود 90 دلار است و انتظار می رود که همچنان روند صعودی خود را ادامه دهد و اين در حالی است که افزايش قيمتها و تورم در مملکت ما همچنان بيداد می کند و جالب تر آنکه صدای اعتراضی نيست که بگويد پس اين درآمد اضافه نفت اين پول حاصل از صرفه جويی بنزين صرف چه چيزی می شود ؟

 شاهان قاجار چه خوب اين مردم را شناختند که اگر می خواهی بر ايرانيان حکومت کنی آنها را گرسنه نگه دار!

و در اين اوضاع نابسامان اقتصادی ، سياستمداران ما نيز در خراب کاری در حوزه فعاليتی خود از هيچ اقدامی کوتاهی نکرده اند. بله در هفته پيش پيرو جلساتی که برای حل مسائل دريای خزر بين 5 کشور ساحلی دريا برگزار شد که صحبت از ۱۱ تا ۲۰درصد سهم ايران در ميان بود و اين در حالی است که سهم ايران قبل از فروپاشی شوروی 50 درصد بوده است و اين چه توجيهی می تواند داشته باشد جز يک دليل که آن هم حق مسلم ماست بله انرژی هسته ايی!

و در اين آب گل آلود اين روسها هستند که از ايران استفاده دو جانبه می کنند هم از ايران بابت حمايت از آن باج می گيرند وهم از آمريکا بابت حمايت نکردن از ايران و ما بارها قربانی اين روسها شده ايم و درس نگرفتيم و ابلهانه خود را به دست خود در راهی بی بازگشت رهسپار کرده ايم.

بيداد  از اين همه ظلم فرياد از اين همه جهل،

شکايت از چه کنم

             حکايت  از که کنم

                         که خود به دست خود آتش بر دل خون شده نگران زده ام.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 20:49  توسط يک دختر ايرانی  | 

مطالب قدیمی‌تر